حسن رو قبلن دیده بودم وقتی دوستم گفت میره به روستاشون .تو مسیر یادم افتاد حسن متولد اردیبهشته .....مثل خودم ....یادم نبود چندم اردیبهشت ..
رفتم جعبه ای کوچک شیرینی بگیرم دیدم کیک تولد کوچولویی تو ویترین داره نگام میکنه پس کیکه رو گرفتم با چندتا شمع ریز رنگی ........
وقتی وارد اتاق گلی اونا شدیم بی بی حسن لنگ لنگان اومد استقبالمون ....
حسن گوشه ای از اتاق دراز کشیده بود و پیرزن گفت که مریضه ..دوهوا شده سردی و گرمی خورده و چندروزه که تب داره و..........
کنارش نشستم کیک رو دراوردم وحسن با دیدن کیک تولد چشمانش برقی زد ومات بهم نگاه کرد ..گویی که عجیب ترین صحنه عمرش رو می بینه ......
حسن اینقدر ذوق زده شد که یادش رفت بیماره و تنی به داغی کوره داره .......
حسن به اشک افتاد دستش رو گرفتم گرمای عجیبی دستش داشت ..
خودش رو به اغوشم انداخت و من به اغوش کشیدم مردی رو که خیلی برام کوچک بود ...
وقتی که پیشونی داغ و تب دار حسن رو بوسیدم حسن لرزید ....و بغض معصومانه او بیشتر ترک برداشت ........
حسن رو اروم کردم ودوستم هم مادرانه نوازش کرد و بوسه بر صورت حسن زد ...
واون با همون تن تب دارش دنبال دوستاش رفت تا اونا هم بیان واز کیکی که هرلحظه بیشتر خامه هاش وا میرفت بخورند .......
وقتی حسن دربین دوستاش کیک میخورد هرلحظه که نگاهم بهش می افتاد حسن رو میدیدم که به دوستاش میگفت : منو بوسیدن ....بجون امام رضا هردوتاشون منو بوسیدن ...
حسن رو کسی نبوسیده بود و............ چند روز بعد حسن 8ساله شد .......
وقتی ماجرا رو با بغض برای اشنایی تعریف کردم گفت : میدونی تو رساله اومده خانمهایی که به سن تکلیف رسیدن نباید پسربچه های 7سال به بالا رو بوس کنند گناه داره ......
ومن گناه کردم که حسن را بوسیدم .....
من گناه کردم اولین بوسه را به کوچک مردی سپردم که با همه کمی سنش درد را می فهمد و تکرارش را حس می کند.......
من جهنمی را برای خودم خریدم وقتی که سر تراشیده و پیشانی سیاه سوخته پسربچه ای را بوسیدم که پدر معتاد اون رو ول کرده ومادر شوی دیگری اختیار......
من خودم رو غذای مارهایی کردم که قراره لبهای منو بجرم بوسه ای کوتاه از تنی تب دار نیش زنند ..
من بوسه ای از پیشانی کوچک مردی گرفتم که نتوانست اولین کیک تولدش را حتی ذره ای به تنهایی بخورد حتی با سکینه مش غلامرضا که قهر بود قسمت کرد .......
تو رساله از جرم من نوشته شده و من رو وعده دادن به عذابی سخت ....... کدامین رساله در کجای جهان از درد حسن و حسن ها نوشته شده که بیگناه زاده شده اند و درد را می شناسند و درد را ....
تو رساله من محکومم .کدامین دادگاه و دین ومذهب ...دردی که حس وحسن ها می کشند را محکوم می کند..........
من با بوسه ای عذابی رو در جهنم ازان خودم کردم ....عذابی که حسن از تنهایی ...بی کسی ..فقر ..خودش میکشه رو تو کدوم بهشت جواب میدن ..........
و چه طعم دردی داشت بوسه از پیشانی حسن ........
موج1: دنبال دلیل و توجیه رفتارهامون نباشیم .......کمی دراعمالمون دقت وتامل کنیم .....
موج2: فرصت های زندگی خیلی کمه خیلی خیلی کمه .......کاش می شد ادم بود وادم زیست ...
موج3: فکر نکنید من خوبم یا همون دخترپولدار مهربون هستم نه .....هیجکدوم نیستم ....گاهی به نیستی از وجودم میرسم ...........
موج4: دلم واسه یلدا تنگ شده ........یلدا زودتر بیا ........
یه چیز جالب می دونستید رفتن به نمایشگاه کتاب هم شده پز روشنفکری !!!!....کاشکی ما هم بن کتاب مفتی بهمون می دادند ماهم میرفتیم با حکم ماموریت اداری نمایشگاه کتاب بعدش یه دوری پز میدادیم و کلاس میذاشتیم ........شانس پزدادن هم نداریم ..والا..
موج5: اولین جشن تولد نه تنها برای حسن بلکه اولین تولدی بود که اون بچه ها میدیدن .....باور کنید این پول های اندکی که اینجور جاها واسه بچه ها میدین تو مواقع غیر ضروری خیلی بیشترش رو برای کار یا چیزهای بیهوده هدر می کنیم .......
جزرومد : شاید شیطان عاشق حوا بود که بر ادم سجده نکرد ..........یادمون باشه همه ..همه ..همه حتی سنگ ها هم دل دارند ...........
|
+| نوشته شده توسط
یلدا ودریا در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
|